رادمهر جونم 6 ماهه شد
عزیزکم خیلی خوشحالم که هستی و با بودنت جون تازه ای به زندگیمون دادی نیم سال از وجود گرم و مهربونت گذشت و من و بابا رسول تمام این 6 ماه با خنده هات،شاد شدیم و با گریه هات، ناراحت. با انجام هر کار جدید ما رو به آینده ای زیباتر نزدیک کردی ٤/١٢/٩١ روز تولد 6 ماهگیت رفتیم خونه ساناز تا جهیزیه اش رو بچینیم 4/12/91 بابایی اگه خسته ای من بشینم پشت فرمون (البته ماشین خاموشه هااااا ) 6/12/91 یه CD آموزشی واست گرفتم ولی زیاد خوشت نمیاد 6/12/91 دل به درس نمیدی بچه جون 6/12/91 و به مناسبت نیم سالگیت یه جشن کوچیک گرفتیم 7/12/91 ای جاننننننننننننننننننننم 7/12/91 ...
نویسنده :
مامان مهناز
21:13



